62z972x.jpg

من گمان می کردم

دوستی همچون سروی  سر سبز

چهار فصلش همه آراستگی است

من چه می دانستم

هیبت باد زمستانی است

من چه می دانستم

سبزه می پژمرد از بی آبی

سبزه یخ می زند از سردی دی

من چه می دانستم

دل هرکس دل نیست

قلبها ز آهن و سنگ

قلبها بی عاطفه اند .

/ 15 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
sherhan

وب آپيد لطفا سر بزنديد ولی اين دفعه لطفا آدرستو درست بنويس تا من از جاهای ديگه آدرستو پيدا کنم. ياعلی

آيدين

سلام..فرا رسيدن ماه مبارک رمضان را بر شما و خانواده محترمتان تبريک و تحنيت عرض می کنم.

ميثم

سلام زينب خانوم. من اپ کردم حتما بهم سر بزن راستی وبلاگتو با عنوان دوست دارم مجيدم لينک کردم تو هم وبلاگ منو با عنوان ايرانيان هوادار فولهام لينک کن

رضا

سلام و درود بر شما و قلم توانمند و دانایتان باستحضار میرساند کلبه درویشی حقیر با مطلبی ببا عنوان دوباره دستانمان پر از دعا میشود بسوی آسمون ...بمناسبت حلول ماه مبارک رمضان و دعوت شده به ضیافتی به میزبانی خداوند متعال بروز شده است مثل همیشه منتظر قدوم سبز و نظرات ارزشمند شما هستم ...با آرزوي قبولي طاعات و عبادات همه دوستان و سروران گرامي از در گاه خداوند متعال ..در اين ماه پرفضيلت ...التماس دعا....... ديده بگشا اي به شهدِ مرگِ نوشينت رضا ديده بگشا بر عدم اي مستيِ هستي فزا ديده بگشا اي پس ازسوء القضا حسن القضا ديده بگشا ازكرم ، رنجورِ دردستان ، علي بحر ِمرواريدِ غم ، گنجورِ مردستان ، علي ديده بگشا رنجِ انسان بين و سيلِ اشك وآه كبرِ پُستان بين و جامِ جهل و فرجامِ گناه تير و تركش ، خون وآتش ، خشمِ سركش ، بيمِ چاه ديده بگشا بر سِتم ، دراين فريبستان ، علي شمعِ شبهاي دژم ، ماهِ غريبستان ، علي ديده بگشا نقشِ انسان ماند باجامي تهي سوخت لاله ، مرد لِِِِِِيلي ، خشك شد سروِ سهي زآگهي مان جهل ماند و جهل ماند از آگهي ديده بگشا اي صنم اي ساقيِ مستان ،

رضا

با سلام و درود فراوان و آرزوي قبولي طاعات و عبادات تمامي مومنان تا چند شب دیگر تمام فرشته و ملائک براي مشاعيت علي به زمين مي آيند..اشک چشمانت را به روسري فرشته ها سنجاق کن تا تمام دعاهاي تو به عرش خدا برده شود ...........التماس دعا ........................ در جهاني همه شور و همه شر ---------------- ها عَلِيٌ بَشَرٌ کَيفَ بَشَر کفن از گريه‌ي غسّال خجل --------------------- پيرهن از رخ وَصّال خجل شبروان مست ولاي تو علي ------------------ جان عالم به فداي تو علي پيشوايي که ز شوق ديدار -------------------- مي کند قاتل خود را بيدار ماه محراب عبوديت حق --------------------- سر به محراب عبادت منشق مي‌زندپس لب او کاسه‌ي شير ------------مي‌کند چشم اشارت به اسير چه اسيري که همان قاتل اوست ------ تو خدايي مگر اي دشمن دوست

خرگوش خندان

سلام يا ترسيدی يا قهر کردی من پيش فرضم اينه که بيشتر بلاگرها روشنفکرن حتی تو حرف واقعی زدن ترس يا گناه نداره

سلام

عکس و شعر خیلی زیبا بود دیگه منو خبر نمیکنید؟ شاد باشید

ماه تمام من

ببخش اگر تو قصه مون دورنگ و نامرد نبودم ببخش كه عاشقت بودم خسته و دلسرد نبودم ببخش كه مثل تو نشد خيانتو ياد بگيرم اگر كه گفتم به چشات بزار براتون بميرم ببخش اگر تو گريه هام دورنگي ريا نبود اگر كه دستام مثل تو با كسي آشنا نبود ببخش اگر تو عشقمون كم نمي ذاشتم چيزي رو ببخش كه يادم نمي ره اون روزهاي پاييزي رو لياقت دستاي تو بيشتر از اين نبود عزيز